محمد نعيم
مقدمهء مصحح 22
شرح مثنوى ( فارسى )
اطهر ، كشّاف قرآن ، شفابخش جانها و جلادهندهء اندوههاست . ابرار ، جان تشنهء خود را با آن سيراب مىكنند و احرار با آن به فرح و طرب مىرسند . مثنوى ، براى صابران چون رود نيل است . . . » مولوى پيامبر نيست و ادّعاى پيامبرى ندارد ، امّا مثنوى او كتابى زمينى است كه سايهوار كتاب آسمانى را پى مىگيرد . من نمىگويم كه آن عالىجناب * هست پيغمبر ولى دارد كتاب مثنوىِ او چو قرآنِ مُدل * هادىِ بعضى و بعضى را مُضل ابيات مثنوى گرچه به ظاهر از زبان مولانا برمىآيد ، امّا بواقع آواهاى الهى است كه لسان او را به ترنّم درآورده است : اين همه آوازها از شه بوَد * گرچه از حلقومِ عبد اللّه بوَد ازاينرو ، از حضرت حق جلّ و علا خواستم تا اين توفيق را نصيبم گرداند تا در حوزهء مثنوىپژوهى به تحقيقهاى جدّى دست يازم . در سال 1380 خورشيدى ضمن بررسى فهرستهاى نسخ خطّى ، به دستنوشتى از شرح فارسى مير عبد النعيم بر مثنوى برخوردم . چون چنين تصوّر شده بود كه نسخهاى منحصر است ، بدون هيچ درنگ ، استنساخ آن را آغاز كردم و پس از اندى اين مهم را به عزيزى واگذار كردم . پس از پايان استنساخ ، با مطالعهء دقيق آن ، دريافتم جز مواردى اندك همچون صفحهء آغازين ، نثر شرح ، بسيار متكلّفانه است و همين باعث شد تا مدّتها از ادامهء كار منصرف شوم تا اينكه در تابستان 1382 ، دستنويس را به رؤيت جناب آقاى دكتر مهدى محقق رساندم . ايشان پس از مطالعهء اجمالى فرمودند : « چاپ اين شرح ضرورى است . هم ازاينجهت كه شرح فارسى مثنوى است و هم به دليل آنكه در مورد برخى از ابيات ، نگاهى خاص و سخنى تازه دارد . » ازاينرو ، به توصيهء ايشان تصحيح اثر را بهطور جدّى پى گرفتم تا اينكه علىرغم اشتغالات فراوان ، به لطف الهى به انجام رسيد و اينك با همهء كاستىهايى كه بهطور قطع